آنتونی دیویس: سوسیالیسم انسان ها را به بردگی می کشد؛روپرت رید: لیبرالیسم هر روزنه امیدی را می بندد

به گزارش فروشگاه های میهن، فیلسوف آمریکایی می گوید: نظام مفهومی جدیدی ضروری است تا انسان تهی شده از امید را به حرکت وادارد و این نظام مفهومی از دل لیبرالیسم بیرون نمی آید.

آنتونی دیویس: سوسیالیسم انسان ها را به بردگی می کشد؛روپرت رید: لیبرالیسم هر روزنه امیدی را می بندد

به گزارش، اندیشیدن در باب دنیا در معنای مدرن کلمه می تواند و چه بسا باید که طرح مفهومی واقعیت و افق پیش روی آن را ترسیم کند.

سنت اندیشیدن متافیزیکی که از ارسطو به این سو برای غرب به یادگار مانده است کوشیده تا ضمن شرح واقعیت همچنین تصویر روشنی از آنچه فراروی او قرار گرفته است، هم به دست دهد.

در این معناست که تفکر باید بتواند بصیرتی روشن از مرز های ذاتی و حدود بسط دنیا را ارائه دهد. در نتیجه این رویکرد یک صورت بندی فلسفی از دنیا باید قادر باشد تا از آنچه آن را شرح می دهد پرده بردارد و به اصطلاح حکما کاشفیت داشته باشد.

این کاشفیت فقط منوط به شرح شرایط حال و آنچه امروز هست نیست بلکه همچنان باید بتواند در خصوص فردا و آنچه باید باشد هم شرحی عینی ارائه دهد. منظور از شرح عینی بایدهای دنیا هم این است که با امکانات ذاتی آن سازگاری داشته باشد. در واقع اگر این دنیا باید را آرمان بدانیم، یک تفکر فلسفی باید بتواند چنان آرمانی را طرح کند که به لحاظ وقوعی در بسامد امکانات دنیا بگنجد. سال هاست که لیبرالیسم و بعد نئولیبرالیسم می کوشند تا نشان دهند که تفکرات بدیل او ازجمله سوسیالیسم چنان آرمانی و دور از دسترس هستند که امکان وقوع ندارند.

اندیشمندان لیبرال با تلبیس و پوشاندن حقیقتِ هر تفکر بدیلی می کوشند تا درصدد اثبات این معنا برآیند که چطور اندیشه های عدالت طلبانه و مساوات جویانه با بند کشیدن شهروندان آن ها را از نعمت بزرگتری به نام آزادی محروم می نمایند.

اما آیا نمی توان همین سخنان را در خصوص مفهوم انتزاعی ای، چون آزادی هم تکرار کرد؟ آنچه امروز و پس از تجربه لیبرالیسم و نئو لیبرالیسم به دست ما رسیده تلی از بحران های ریز و درشت محیط زیستی اخلاقی و سیاسی است که همچون آینه ای بشر را در برابر تصویر شکست خورده خود در برساختن آرمانشهر آزادی قرار داده است. امروز وقت آن است که از پس این تلِ ویرانی و آن تصویر مخدوش دلیرانه بپرسیم این بود آنچه بنا بود ما را از به قول شما بردگی سوسیالیسم برهاند؟

در باب این پرسش ها با آنتونی دیویس، استاد دانشگاه و رئیس دپارتمان مالی سنت وینسنت دانشگاه پنسیلوانیا در آمریکا و روپرت رید، سیاستمدار هوادار محیط زیست و فیلسوف آمریکایی مصاحبه کردیم.

آنتونی دیویس: نمی دانم منظور شما از جامعه شناس، دقیقا چه کسانی هستند، ولی باتوجه به اینکه برده داری هرگز نظام مفهومی دقیقی نداشته است، می توان سخاوتمندانه! هرچیزی را در ذیل آن تعریف کرد. با این حال شما حتی اگر صورت های حقوقی برده داری را هم از بین ببرید، نمی توانید از تعاریف خلق الساعه جامعه شناسان چپ گرا فاصله بگیرید. آن ها همواره هرگونه نظام مبتنی بر کنش انسانی مدرن را در ذیل برده داری تعریف می نمایند!

پیش از این و در دسته بندی مارکس، برده داری به عنوان دوره ای از تاریخ تلقی می شد که بر اساس آن، برده (انسانی که قابلیت خرید و فروش دارد) به عنوان یک کالای نمادین، از حالت انسانی که همانند کالا ها قابلیت نقل و انتقال دارد، به انسانی بدل شده که خدماتش تصرف می گردد! و از نظر این فرزندان معنوی مارکس، در هیچ حالتی جز نابود مالکیت، برده داری از میان نمی رود و روابط مالکانه همواره از حالت پایستگی برخوردار است و هرگز به خاتمه نخواهد رسید.

به همین دلیل همواره توهم برده داری در دیدگاه های تبلیغی ایدئولوژیک جامعه شناسان و انسان شناس ها، برقرار خواهد بود؛ البته این به معنای عدم تداوم برده داری نیست و به معنای ایستادن جامعه شناسان در ناحیه دقیقی از تاریخ در قبال برده داری نیست و شاید تعجب آور نباشد که بگوییم، سوسیالیسم به گونه شدیدتری از بهره کشی و استثمار منجر خواهد شد.

آنتونی دیویس: برای ادامه برده داری تنها کافی است تا با اجرای قانون به جای خود فرد، خدمات او را تصاحب کنید. در این صورت تنها تفاوتی که میان شرایط او و کارگری که به واسطه­ اجرای یک اصل غلط تجاری غارت شده است، باقی می­ ماند، ظلم محسوس­ تر و بدون شک توهین به انسانیت آن کارگر خواهد بود.

اگر در هر نوع معامله­ ای، من سهمی از درآمد شما را به شکل گرنت (یاری بلاعوض) دریافت کنم، در واقع به برده­ داری و به تصرف درآوردن دارایی های شما برای اهداف شخصی خودم اقدام نموده ام! اگر من به عنوان دولت رفاه (که اسم محترمانه دولت سوسیالیستی است) سهم بیشتری از خدمات شما را به شکل بدون بازگشت (بلاعوض) بردارم، بازهم به اندازه بیشتر شما را برده­ ­خود نموده ام، و در نهایت، اگر من تمام خدمات شما را به شکل بلاعوض دریافت کنم ـ

به غیر از اینکه به خاطر خودم شما را به کار واداشته­ ام ـ شما را کاملا برده­ خودم نموده ام ـ به مثابه یک نهاد بزرگ مالک ـ برده­ داری صرفا یک جلوه از نظام عمومی ظلم انسانی است که سوسیالیست ­های فرانسوی آن را بهره کشی می نامند، دزدی مستقیم یا غیرمستقیم، از ثمرات کار طبقات کارگری. در سیستم برده داری، ابزار این دزدی، اعمال زور و تصویب قوانین است. در خصوص دیگر کارگران عموما، ابزار دزدی سرمایه­ گذاری مخاطره آمیز یا سود است.

آنتونی دیویس: برده­ داری، علاوه بر اینکه به عنوان هدف سوسیالیست­ ها مردم را به یکدیگر نزدیک­ تر می­ کند، همچنین نیروی کار و سرمایه را به یکدیگر وابسته می­ سازد، و بدین ترتیب آن­ ها را پربارتر می­ سازد. برده داری همچنین با کمونیسم در خصوص تأمین هر فرد بر حسب احتیاجش و نه بر اساس میزان کارش، موافق است.

موضوع، خیلی برتر از این است که رهبر این جماعت در صندلی صاحب اختیار اعضاء، تحت تأثیر عواطف خانگی و علاقه­ شخصی بر آن است تا با محبت و به خوبی از آنان مراقبت کند. او همچنین به بهترین وجه از این دارایی مراقبت می ­کند. بردگان نه تنها ارزشمندترین دارایی محسوب می­ شوند، بلکه انسان هایی ضعیف و وابسته هستند و ما نمی ­توانیم آنچه که شنماینده و وابسته است را، دوست نداشته باشیم.

در پیش فرض های ذهنی این جامعه شناس سوسیالیست فرانسوی، نظام های کارگران آزاد با کارفرمایان خود در جنگ دائمی به سر می­ برند. آن ها به دنبال دستمزد بالا هستند با این پیش فرض ذهنی که کارفرمایان همواره برای کاهش دستمزد آن ها تلاش می نمایند و همچنین کارگران با پیشنهاد کمترین قیمت برای استخدام، با یکدیگر نیز می­ جنگند. از این رو، با کارگران آزاد به مراتب بدتر از هر حیوانی در مزرعه­­ انگلیسی رفتار می­ گردد و گذران زندگی کارگران از آن حیوانات دشوارتر است؛ از این جهت، همواره با یک برده بهتر از حیوانات رفتار می­ گردد و گذران زندگی او بهتر از آن حیوانات است.

اما به واقع آنچه دسترسی به آرمان را مسدود می کند همین فردگرایی افراطی است. می توان با برکشیدن این پرسش که آنچه امروز از فراز آرمان دهان پر کن آزادی و بعد انصاف به ما رسیده، چیست درصدد پاسخ به این پرسش برآمد که برده دار کیست؟ می توان ضمن بحث از انواع آرمان گرایی استدلال کرد که رهایی از مناسبات فراوری و مصرف با طرح مفهوم جدیدتر و لیبرالیستی تری انصاف شدنی نیست بلکه به برساخت فرهنگی دیگری احتیاج است.

تمام برساخت های فکری لیبرالیستی اتفاقا در خدمت انقیاد بیشتر شهروندان خود بوده و رهایی از آن مستلزم ساختار فکری تازه ای است که از چنگ مناسبات فراوری و مصرف افراطی و جدا باشد. روپرت رید در پاسخ به این پرسش که نسبت سوسیالیسم و لیبرالیسم با آرمانگرایی و به انقیاد کشیدن آدم چیست، می گوید: عموماً اصطلاح اتوپیا را در دو معنای جدا از هم به کار می برند: یک معنا وقتی است که بخواهند از آن مستمسکی برای نقد فراهم آورند.

در این مورد خیلی شنیده ایم که وقتی کسی بخواهد در مرود محال بودن ایده های فرد دیگری سخن بگوید او را چنین نقد می کند که سخن تو اتوپیایی و چنان آرمان خواهانه است که اصلاً امکان وقوع ندارد. در معنای دیگر اتوپیایی خواندن اندیشه یا سخنی دال بر همددلی و تأیید آن است. در این معنا وقتی از آرمانگراینه بودن یک اندیشه ای سخن می گوییم در واقع منظور آن است که آن اندیشه واجد امیدی واقعی و نه واهی برای تلاش و تلاش است یعنی آرمان شهری که در آن ایده ترسیم می گردد ارزش تلاش و تلاش برای رسیدن به آن را دارد.

نگاه معیار این است که نظر اول در خصوص اتوپیا در پی ایجاد دگرگونی بنیادی در تمامی ابعاد جامعه است و این معنایی است که متاسفانه راه امکان تحقق معنای دوم را سد می کند. به عقیده من آنچه ما در این عصر بدان احتیاجمندیم دقیقاً همین امکان و معنای دومی است که از آرمان شهر باید داشته باشیم.

روپرت رید در ادامه با تاکید بر اینکه نظام مفهومی جدیدی ضروری است تا انسان تهی شده از امید را به حرکت وادارد و اینکه این نظام مفهومی از دل لیبرالیسم بیرون نمی آید، می افزاید: بدون چنان امکان و امیدی، احتمالاً کار ما تمام است. منظور من این است ما اکنون در شرایطی هستیم که بدون تغییرات بنیادین در نظم دنیای، بدون امیدی رادیکال محکوم به فناییم.

اصلاحات صرف در این نظمی که غرب پدید آورده هیچ شانسی برای رها کردن ما از این بحران و فاجعه دنیای ندارد؛ شیوع سرمایه گذاری سوخت های فسیلی، انباشت و فراوری خارج از کنترل سرمایه دارانه، هژمونی رشد مالی، رشد میزان فراوری احتیاج های تصنعی و در نهایت ناکامی عمیق در به چالش کشیدن فردگرایی برآمده از فرهنگ مصرفی، حتی در آنچه به عنوان چپ نامیده می گردد.

همین که امروز کتابی منتشر می گردد با عنوان فراری برای همه خود گواه این است که تا چه میزان پیش بینی ما نوامید نماینده است. پس بنابراین من مدعی ام که وجه نظر معیاری که مطرح کردم، دقیقاً اشتباه است. آرمانشهرگرایی حقیقی در معنای اولی که به آن اشاره کردم، اکنون به این معناست: باور به هیچ چیزی، چون وضع طبیعی.

برای مثال باور به فلسفه سیاسی لیبرال، رشد مالی و باور هایی از این دست؛ لذا آنچه احتیاج است انگیزه و جاه طلبی برای نیل به گونه ای از آرمانشهرگرایی در معنای دوم است: اکولوژیسم دموکراتیک افراطی که در خصوص آینده ای که پس از این مناسبات فراوری خشن و بازیابی صندلی آدمی در کنار سایر موجودات و زمین حساس و جدی است. اگر انگیزه های ما در مقام امر اتوپیایی در معنای دوم خود نباشند شانس ایجاد تغییر را از دست خواهند داد.

روپرت رید در ادامه با برشمردن نقص های مفهومی خانه نموده در دل نئولیبرالیسم و تاکید بر اینکه نومیدی انسان عصر ما تا میزان زیادی به غلبه فرهنگ مصرف بر تمام ابعاد زندگی انسان بستگی دارد، چنین ادامه می دهد: ایده های لیبرالی فراوری و انصاف در نهایت خود امروز سراسر نا امیدانه از کار درآمده اند و این دقیقاً همان نقطه ضعف و سستی ای است که همواره لیبرال ها در خصوص دیگران از جمله سوسیالیست ها گفته اند.

این طنز تلخ تاریخی سخنی است که امروز دیگر در ما نهادینه شده و با تمام وجود به ما آمیخته است. چنانکه امروز با اینکه تا فرق سر در همان آرمان شهر موعود لیبرالیسم فرو رفته ایم، این ایده که باید جامعه را به طور بنیادین تغییر دهیم و راه خود را از نئولیبرالیسم دردآگینی که به آن مبتلاییم، جدا سازیم بیش از همواره مهم می کند. راهکار چیست؟ بازگشت به فرهنگ قناعت یا برساخت سبک زندگی مبتنی بر آن. امکان یا در واقع فعلیت چنین فرهنگی چیزی نیست جز دورنمای تمام معاینات و نوشتار های آرمانگرایانه. برای اینکه اگر بناست شانسی برای انجام اقدامات کافی و وافی برای نجات خودمان از کباب شدن در این دیگ جوشان داشته باشیم باید در مقام تحقق چنان فرهنگی در مقام یکی از مؤلفه های کلیدی و مشخص نماینده چنان کنشی به مثابه جایگزینی برای رشد فراوریگرایی برآییم. اکتفاگرایی همچنان که در جنبش های ساده زییستی داوطلبانه وجود دارد، نمایانگر عشقی اصیل و خالص و مراقبتی از سر نوع دوستی به آدمیان است؛ آدمیانی که امروز از ما فقیرترند و در آینده در خطر نابودی و ریشه کنی تمام و کمال قرار خواهند داشت.

لیبرالیسم نامساوات طلبانه راولزی باید ضرورتاً جای خود را به برابری طلبی و با ساختن از ایده ای، چون انصاف که درون ساز و کار نئولیبرالیسم امکان وقوعی دارد باید جای خود را به مفاهیم گرمتر و قابل لمسی تر دهد؛ یعنی باید انصاف را با عشق و مراقبت جایگزین کرد. ما باید آینده را بدون این خواست وحشیانه فراوری مدام کالا و احتیاج تخیل کنیم. ما به آینده ای ساده تری به دیده آوریم. این آینده اگر هرجا تحقق بیابد درون لیبرالیسم تحقق نخواهد یافت. انصاف راولزی چیزی نیست که خشونت ساختار مفهومی لیبرالیسم را بتواند تقلیل دهد.

روپرت رید در خاتمه تاکید می کند: این ایده دیگر چیزی نیست که بگوییم تمنای فراچنگ آمدنش غیرحکیمانه می کند بلکه برخلاف این ها اگر بخواهم باز از یک حقیقت غیرمعمول پرده بردارم باید بگویم که ما احتیاجمندیم تا به این مساله خو کنیم که ایده نهاد های سراسر عادلانه و منصفانه و پیشرفته به طور نومیدکنانه ای آرمانگرایانه هستند. آن ها چنان وانمود می نمایند که نسخه منصافانه تری از تجارت به مثابه امر معمول و هرروزه چه بسا برای ما کافی ما باشد. اما واقعیت این است که روپوش انصاف نمی تواند بر این سرشت فرسایشی غلبه کند.

منبع: ایلنا

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان
انتشار: 11 اسفند 1398 بروزرسانی: 30 فروردین 1399 گردآورنده: mihanshops.ir شناسه مطلب: 85

به "آنتونی دیویس: سوسیالیسم انسان ها را به بردگی می کشد؛روپرت رید: لیبرالیسم هر روزنه امیدی را می بندد" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "آنتونی دیویس: سوسیالیسم انسان ها را به بردگی می کشد؛روپرت رید: لیبرالیسم هر روزنه امیدی را می بندد"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید